این زمانه

همه رفتن کسی با ما نمونده كسي خط دل ما را نخونده
همه رفتن ولي اين دل ما رو همون كه فكر نميكرديم سوزونده
من به آ واز جنون می سوزم
که دگر همره او جز من نیست
و دل عشق به من می سوزد
که چرا همدم او جز غم نیست
من دلم سخت از این میسوزد
که چرا پاسخ شیشه سنگ است
شب فرو ریخته در تاریکی،آسمان بی رنگ است
بر من این آزادی به خدا که مرگ است
قلبها افسرده،عشق ها صد رنگ است
من دلم،دلتنگ است

بازم يه شب ديگه اومد........ 
باز هم يه شب تاريك و ساكت...................
باز هم زوزه باد پشت پنجره داره مرثيه خواني مي كنه.......
باز بارون، باز هم دونه هاي بارون روي شيشه ...........................
باز هم يك نگاه
بازهم يه نگاه تنها كه با رعد و برق آسمون تلاقي پيدا مي كنه........
تا حالا شده دلت بگيره اما ندوني چرا؟
يا شايد هم بدوني اما توي احساس مبهم دست و پا مي زني و سردر گمي......
باز هم يه شب ديگه اومد..........
باز هم يه شب تاريك و ساكت... و باز يه دلتنگي ِ ديگه!!!!
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من
ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم